تبليغاتX
عندلیبان
همه ما می‌توانیم در نبردهای بسیاری پیروز شویم، اما خو گرفتن به این اندیشه که ممکن است مدام در نبردها فاتح شویم بی‌آنکه جنگ به نفع ما خاتمه یابد، شهامت فراوانی لازم دارد.
پیکار همچنان ادامه دارد و ما با دستهای پر از فتح می‌میریم! اما من اعتقاد دارم و پیوسته خواهم داشت که روزی فرا خواهد رسید که انسان در پیکار بزرگی که از ازل آغاز شده به پیروزی برسد و روزی، در آنجا که من شکست خورده ام، دستهای بشر نقاب تیرگی و هرج و مرج و پوچی را خواهد درید و در پرتو معرفت و عدالت و عشق در چهره حقیقت خواهد نگریست.
رومن گاری
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 11:40 توسط مصطفی |

حوالی ساعت هشت صبح بود، داشتم اطراف میدون راه‌آهن به دنبال آدرس راهنمایی و رانندگی می‌گشتم. بخشی از آدرس را از پدر پرسیده بودم و سعی می‌کردم با پرس‌و‌جو مابقی راه را پیدا کنم. در همین حال پیرمردی را دیدم که با موی سپید بر روی صندلی دست‌سازی، جلوی مغازه‌اش نشسته است. از او آدرس را پرسیدم و در کمال تعجب دیدم که پیرمرد بلند شد و تا نزدیک ماشین آمد، و بعد با دقت تمام آدرس را نشانم داد. بعد از گذشت دو سه سال از آن ماجرا، هرگز نتوانسته‌ام آن صحنه را فراموش کنم. پیرمرد غرق در لذت بود، وقتی گمراهی را هدایت می‌کرد. امروز این لذت را بار دیگر تجربه کردم؛ با این تفاوت که این‌بار من غرق در لذت شده بودم، وقتی راه را به سربازی با لهجه‌ای که گمان کنم از آنِ مردمان مرکزی ایران بود نشان می‌دادم. این لذت را در معلم‌ها و اساتید زیادی دیدم، آنگاه که تدریسشان، به سانِ هدایتی است برای رساندن دیگران به هدف‌.
نگاهی کردم به حادثه و یا به قول استاد مطهری، حماسه کربلا، و هیچ پیدا نکردم در این حماسه مگر هدایت و لذت آن. لذتی که سالار شهیدان را به میانه میدان کشاند و تصویری ساخت از کودکی در دستان یک بزرگ مرد، که با لبی تشنه جان خویش را به معبود تسلیم کرد. لذتی که عباس را یگانه سقای تاریخ ساخت و زینب را بر بالای منبرها برد. لذتی که، درک ذره‌ای از آن کافی بود تا علی‌اکبر به میدان رود و حر در صف اولین‌ شهیدان قرار گیرد. لذتی که تشنگی را سهل و جان دادن را شیرین می‌نمود. لذت نشان دادن راه به همه مردمان آزاده، در تمامی اعصار و قرون و لذت فریاد "هیهات من الذله" در گوش تاریخ و لذتی که بیدار باید بود تا به حقیقت وجودش پی برد.

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 0:25 توسط مصطفی |

یه جایی خوندم که آدم‌ها سعی می‌کنند ویژگی‌های نکوهیده خودشون رو پنهان کنند و احساسشون بر اینه که دیگران متوجه این خصلت‌ها نمی‌شوند، درحالیکه این ویژگی‌ها خیلی سریع توسط سایرین کشف می‌شوند ... مثلاً افراد حسود سعی دارند خودشون رو خیلی بی‌تفاوت به دیگران نشون بدهند، ولی این افراد با رفتار و کردار و جملاتشون، خودشون رو رسوا می‌کنند و حتی گاهی اوقات برای مبرا کردن خودشون، حسادت رو به افراد دیگه نسبت می‌دهند ... در واقع افراد از حرف‌های یه آدم نیست که به شخصیتش پی می‌برند، بلکه رفتار بیشتر ملاک شناخته.
یکی از رفتارهای به شدت نکوهیده ما آدم‌ها اینه که می‌خوایم نظر خودمون رو به هر قیمتی که شده به دیگران تحمیل کنیم، و برای پنهان کردن این رفتار چه روشی بهتر از نسبت دادن این خصیصه به دیگران ... شدت این رفتار تو افراد مختلف متفاوته، ولی تو بعضیا به قدری شدیده که رای و نظر هیچکس دیگه‌ای رو نمی‌تونند قبول کنند ... اینجور افراد تو خیلی از جمع‌ها پیدا می‌شوند و به جای صحبت‌های شیرین و هدفمند، بیشتر به بیان نظرات و روش زندگی خودشون و همچنین تحمیل اون به دیگران می‌پردازند ... مثلاً دائماً بیان می‌کنند که ماشین من از همه ابعاد بهترین گزینه‌ست یا مسیر تحصیلی که من در پیش گرفتم بهترین مسیر ممکنه و یا حتی مغازه‌ای که من ازش خرید می‌کنم بهترین مغازه‌ست ... در صورتی که هر آدم عاقلی می‌دونه هر روش و هر تصمیمی دارای مزایایی‌ست و معایبی و اساساً لزومی نداره برای هر موضوع کوچک و بزرگی به بیان نظرات خودمون و تحمیل اونها به دیگران بپردازیم ...
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 0:16 توسط مصطفی |

خیلی تلخه که بشنوی بعد از این همه بلایی که سر مردم غزه اومده، حالا یه لشگر مسلح بیاد جلوی یک جماعت گرسنه و درمونده صف بکشه و شروع کنه به کشتن. من نمی‌دونم تو این زمونه هنوز چیزی به نام انسانیت معنایی داره؟ ... نتونستم برای خودم روشن کنم که چرا و به چه جرمی باید انسان‌های بی‌گناه به خاک و خون کشیده بشن ... آخه مگه ماها همه فرزندان آدم نیستم، مگه خدا همه ماها رو یه جور نیافریده؟
یاد اون جمله‌ای میافتم که میگفت "هر روز عاشورا و هر زمینی کربلاست"

+ نوشته شده در شنبه هفتم دی 1387ساعت 23:55 توسط مصطفی |

دوسال پیش، درست در آغاز فصل سرد و سفید زمستون عندلیبان تصمیم به بودن گرفت و از همان روز زندگی پر فراز و نشیب خودش رو شروع کرد. اوایل بیشتر به موسیقی علاقه نشون می‌داد و هر آهنگ و نوایی رو که دوست می‌داشت با بقیه به اشتراک می‌گذاشت. ولی بعدها کمتر به سمت موسیقی رفت و تمام آنچه در این دوره جمع‌آوری کرده بود رو تو یه صفحه به نام "دانلود موسیقی" گذاشت و لینکش رو همیشه گوشه قلبش نگه داشت. تو دوره جدید تصمیم گرفته بود تا حد توان نوشتن را بیازماید؛ هرچند اوایل خیلی براش سخت بود که به شکل نوشتاری با بقیه ارتباط برقرار کنه، ولی بعدن کم‌کم بهتر شد و تونست چیزایی بنویسه که حتی این روزا خودش هم از خوندنشون لذت میبره و گاهی اوقات دم‌دمای عصر که می‌شه سری به قفسه نوشته‌هاش میزنه و بعضی‌هاشون رو از قفسه بیرون می‌کشه و روی صندلی کنار پنجره می‌شینه و شروع می‌کنه به خوندن و با خودش فکر می‌کنه که اگه تو فلان جمله به جای فلان کلمه، یه کلمه دیگه رو به کار می‌برد خیلی بهتر بود.
عندلیبان هم با حس و حال خودش داره روز به روز بزرگتر می‌شه؛ و حالا دیگه دنبال دوستای رهگذرو بالابردن آمار و پر کردن کامنت‌دونی و رتبه اوردن تو اینجا و اونجا نیست؛ می‌خواد دوستایی داشته باشه که رفیق نیمه راه نباشن و رک و پوست کنده زشتی‌ها و ناراستی‌هاش رو بهش بگن و برای درمون مشکلاتش راه‌حل بدن. اون داره سعی می‌کنه تو دنیای قشنگش به زندگی‌ ادامه بده و تا اونجایی که می‌تونه تحت تاثیر داد و قال‌های اطراف قرار نگیره. امیدوارم شما دوستای خوبش هم هیچ‌وقت تنهاش نذارید :)

+ نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت 22:27 توسط مصطفی |