حوالی ساعت نه شب سهشنبه خَبات بهم زنگ زد و گفت که یه بلیط اضافی برای کنسرت استاد شجریان داره که اگه من بخوام میتونم برای پنجشنبه شب باهاشون باشم ... منم کلی خوشحال شدم و قبول کردم.. چند روز پیش تلویزیون روشن بود، البته این اتفاق تو خونه ما صبحها نمیافته. ولی به هر حال اون روزصبح تلویزیون روشن بود ... یک دفعه گوشام یه چیز عجیب شنید، یه برنامهای بود به نام "خونه مامان گلابی" ... تازه فهمیدم چرا این دکتر حسامی* به ما میگه " عمو مصطفایه گلابی" ... خوب بالاخره تلویزیون هم نمیتونه بیکار بمونه دیگه، یه چیزی باید به بچهها یاد بده
.. من تازه با وبلاگ Time For A Smile آشنا شدم، شما هم میتونید از دیدن این خنده ها لذت ببرید
* حسام برادرزاده 5 ساله منه
پینوشت: یکی از دوستان تونسته برام یه بلیط کنسرت استاد شجریان رو پیدا کنه ... همین امروز غروب این خبرو بهم داد، کلی خوشحال شدم، خداوند ایشان را خیر دهد
پی نوشت بعدی: نمی دونم چرا این بلاگفا اجازه نمیده عکس بذارم اینجا؟ خداوند به ایشان خیر ندهد!

. به جرات میتونم بگم، یکی از بهترین خدمات دوران کدبانوگری بنده ارائه طرح خرید ماشین ظرفشویی به پدر گرامی بود، و صد البته با تاکیدات خاصه عزیز در آیندهای نه چندان دور، این طرح احتمالاً حائز حداکثر آرا خواهد شد و بودجهای برای آن تخصیص خواهد یافت.
.. این روزا درگیر یه پروژه برنامهریزی استراتژیک شدم، تو این یکی دو هفته خیلی روش وقت گذاشتم، پیشبینی من اینه که حداقل تا یک ماه آینده هم باید وقت زیادی روش بذارم، یکی از علل اینکه کمتر آپ میکنم هم همینه ... اما چیزی که در مورد این پروژه برام جالبه، اینه که برای انجام این کار باید برم به یک سازمان دولتی؛ من تا حالا زیاد تو اینجورجاها نبودم، و بیشتر با شرکتهای خصوصی همکاری میکردم. حالا کار کردن تو این فضا یک کم برام جالبه، برخلاف شرکتهای خصوصی که سعی میکنن از تمام نیروهاشون حداکثر استفاده رو بکنن، تو این سازمانهای دولتی چیزی که از کمترین اهمیت برخورداره کارایی افراده و به جرات میشه گفت که زحمتکشترین فرد مجموعه آبدارچیه بینواست! ایشون حتی از رئیس سازمان هم مفیدتره و به نظر من باید یه بخش زیادی از مسئولیتها رو به ایشون داد و کلی آدم بیکارو اخراج کرد!!
... وبلاگ درواقع یک شبکه ارتباطیه و متنی که نویسنده مینویسه تنها بخشی از وبلاگه و نظرات دوستان و همراهان وبلاگه که میتونه وبلاگ رو به جایی برای گذارن وقت تبدیل کنه ... وبلاگ بدون ارتباط متقابل تبدیل میشه به یک وبسایت خشک و بی روح.
امام خمینی همیشه برای من به عنوان یک رهبر کاریزما مطرح بوده و تو وبلاگ خط تولید پستی در مورد تئوریهای رهبری نوشتم، ولی اونجا اشارهای به امام خمینی نکردم، خوشحال میشم نظرتون رو در مورد اون پست هم بدونم.
.... من امسال هم برای خرید بلیط کنسرت استاد شجریان جا موندم و جداً برای حضرت استاد و همکارانشون متاسفم که برای دومین سال متوالی از دیدن بنده محروم شدند!!!
. این جامه پروپوزال هم به سانِ جامه احرام گشته و گویا قصد آن ندارد که بر تن نحیف و بی جان ما دوخته شود ... دیر زمانیست که پروپوزال نازنین خویش را آماده نموده و به پایِ سر به خدمت اساتید محترم برده و خویش را اسیر بند پایان نامه نموده ایم، ولی چونان جهنم مسلمانان روزی قیر نیست و روزی آتش و روزی استاد راهنما! ... این هفته برای چندمین بار نوبت به درخواست ما نرسید و بررسی کارشناسی پروپوزال به هفته ای دیگر موکول شد ... و نیک ما مطمئن نیستیم که تا آن زمان در قید حیاتیم یا حیاط*!
.. عرض کنیم که سماور گرامی تا این لحظه دو مرتبه تا حد سوزانده شدن پیش رفته اند، و هر دو بار به دست توانای کدبانوی خانه (خودمان را عرض می کنیم) نجات یافته اند ... بنده نیز به دلیل بر عهده گرفتن برخی مسئولیتهای کدبانوگری ( با حقوق و مزایای مکفی+بیمه و حق مدیریت )، دچار کمبود خواب مفرط شده ام و در هر شبانه روز فقط پنج ساعت زمان خواب برایم باقی مانده!!
... در پایان دلمان نیامد شما این موزیک را نشنوید، از اشعار خیام خدا بیامرز است!!!
دانلود بفرمائید
*منظورمان از حیاط، حیاط بهشت است!!!!
پی نوشت۱: برای تهیه بلیط کنسرت استاد شجریان تشریف ببرید اینجا ... اگر مشکلی پیش نیاید ما نیز شرکت خواهیم کرد.

امروز مشرف شدیم فرودگاه، عزیز و چند نفر دیگه از اقوام قصد سفر حج داشتن؛ پیش از این قرار بود بابا و بی بی هم همراهشون باشن، که با مشکلاتی که پیش اومد، بابا تصمیم گرفت از رفتن انصراف بده. چند دقیقه پیش هم که تماس گرفتیم به سلامتی رسیده بودن مدینه ... اما حالا تصور بفرمائید خونه ما رو بدون عزیز، همه آگاهان بر این عقیده اند که در این شرایط عضوی که بیش از همه آسیب خواهد دید، کسی نیست جز جناب سماور عزیز ... تجربه ها حاکی از آن است که در هر بار رخ دادن این ماجرا و تنها ماندن من و بابا، در همان ساعات اولیه سماور از بی آبی خواهد سوخت و تا ما متوجه بشویم کار از کار خواهد گذشت ... بنده خودم به تنهایی دو سماور و یک قوری را در پرونده دارم.
این روزها خیلی ها دارن میرن سفر حج، یکیشون همین آقا میثم خودمون ... بنده با زور ایشون رو مجبور کردم که از ما طلب حلالیت کنند، و در نهایت هم با به خاطر آوردن خاطرات پروژه پایان ترم درس تحلیل آماری مجبور شدم که بی خیال قضیه بشم (انگار ایشون بیشتر از بنده طلبکار بودن، البته طلب معنوی) ... بنده از همین تریبون استفاده کرده و از سایر عزیزانی که در چند روز آینده به سفر حج مشرف خواهند شد درخواست می کنم که هر چه سریعتر نسبت به طلب حلالیت اقدام نمایند، فرصت کم است و بنده ناتوان از حلال کردن این همه فرشته ... البته می دونید که من برای خودتون میگم، می خوام شما که این همه پول خرج کردید، یه موقع به خاطر عدم رضایت بندهِ حقیر حجتون ضایع نشه، من بهتون قول میدم براتون زیاد گرون تموم نشه و با کمتر از یکصد هزار تومان به طور کامل حلال شوید.
پی نوشت 1 : به این میگن پست جامع و کامل!!
پی نوشت 2: عکس فوق هیچ ارتباطی با این پست ندارد!!!